کمیسیون روابط عمومی کانون وکلای دادگستری کرمان، 14 تیرماه که به عنوان روز قلم نامگذاری شده است فرصت را مغتنم دیده و برای عرض تبریک و مصاحبه به دیدار یکی از اهالی قلم کرمان و افتخارات استان رفت.
دکتر احمد یوسف زاده نویسنده کتاب معروف آن بیست و سه نفر در نطق پیش از مصاحبه از استقلال وکیل، طرح ها و مصوبات اخیر قوا پرسید و از شرایط پیش رو برای این حرفه که به طور مستقیم حقوق ملت را تحت تاثیر قرار خواهد داد ابراز تاسف کرد. با اشرافی که ایشان به موضوع داشتند، دریافتیم نه تنها در سال های دفاع مقدس جان برکف برای دفاع از مرز و بوم قدم برداشته اند، بلکه حقوق انسانی ملت در اشکال مختلف همواره برای ایشان دغدغه ای مهم بوده که از آن دفاع می کنند.

ثوبیه میراحمدی با اولین سوال از بیوگرافی شخصی و حرفه ای، مصاحبه را آغاز کرد. در پاسخ، ایشان با ظرافت تمام از همه سال ها زندگیشان گذر کردند و گفتند:« مهم ترین اتفاق در زندگی من آن بود که در سن 16 سالگی در عملیات بیت المقدس و در خاک سرزمینم به اسارت نیروهای بعثی درآمدم و 8 سال از بهترین سال های عمرم را در زندان های عراق به سر بردم تا اینکه ظرف سه روز از امضاء قطعنامه تبادل اسرا انجام و ما به ایران بازگشتیم. به ایام اسارتم افتخار میکنم چرا که بقیه زندگی مرا تحت تاثیر قرار داد و باز هم اگر کشورم مورد هجوم قرار بگیرد به صحنه می روم و تمام تلاشم را برای حفظ کشورم می کنم. در آن روزهای اسارت خوشبختانه با دعا و مناجات و قرآن مانوس شده بودم. این معنویت مرا کمک میکرد تا در ثانیه های غم بار و غم انگیز آرام باشم و موفق شدم در مدت 7 ماه حافظ قرآن شوم که البته حفظ قرآن آسان تر از نگهداشتن محفوظات است».
فاطمه اسدی به روایتی تاریخی از دلیل نامگذاری روز 14 تیر به روز قلم که”هوشنگ نخستین پادشاه پیشدادی به دلیل ارج و منزلتی که کاتبان نزدش داشتند، در روز جشن تیرگان آنها را گرامی داشت و آن روز را به احترام آنها روز قلم نامید” اشاره کرده و از آقای دکتر یوسف زاده خواست در خصوص نامگذاری روز قلم بیشتر توضیح دهند. ایشان چنین پاسخ دادند: «روایت دیگری که از گفته ها و نوشته ها برمی آید آن است که در میان ستارگان آسمانی، عطارد به نویسندگی شهرت یافته است. از آنجاییکه در گذشته نام عطارد «تیر» بوده، لذا بنا پیشنهاد انجمن قلم ایران، روز جشن تیرگان به روز قلم نامگذاری و در تقویم ملی ثبت شد. اما مهم آن است که به روز قلم صرفا به عنوان جسمی متشکل از جوهر و ساچمه نگاه نکنیم. این قلم بسته به ذهن صاحب قلم قدرت آن را دارد که حقی را ناحق جلوه دهد یا با لعکس. به عقیده من باید در جامعه به صاحبان قلم آزادی داد. حکومتی که قلم ها را مهار کند یقینا ریگی در کفش دارد. چراکه قلم به مثابه چراغ قوه ایست که راه را نمایان می کند؛ اگر به خانه کسی رفتید که تماما تاریک بود و به شما اجازه روشن کردن چراغ قوه نداد، بی تردید در آن خانه چیزی دارد که از شما پنهان می کند. گاه آنچه در تاریکی ها پنهان میکند یک تفکر است. حکومتی که آزادی را از قلم ها سلب کند و نویسنده و روزنامه نگار را با کوچکترین انتقاد یا روشنگری روانه زندان کند، در حال استقرار استبداد و استکبار است. چنانکه فرخی یزدی شاعر آزادی خواه چنین سرود:« در دفتر زمانه فتد نامش از قلم/ هرملتی که مردم صاحب قلم نداشت».

ثوبیه میراحمدی سوال بعد را از خاطرات نویسندگی دکتر یوسف زاده و نخستین گام های ایشان برای شروع به نوشتن حرفه ای پرسید؛ پاسخ از این قرار بود:« برادری به نام موسی یوسف زاده داشتم که بسیار اهل مطالعه و علاقه مند به شعر و ادبیات بود. خط و قلمش نیز زبانزد بود. در دوران دبستان هر زمان به زادگاه پدریمان فاریاب می آمد، برایم کتاب می آورد وگاهی از من می خواست متن ادبی که خودش می نوشت را در جمع بخوانم و مرا تشویق به مطالعه می کرد. در ایام اسارت دفتر یادداشت های کوچکی به ما می دادند و من هم مطالبی در آنها می نوشتم. پس از مدتی فهمیدم می توانم چیزهایی بنویسم که بقیه خوششان می آید. شروع کردم به شعر و داستان کوتاه نوشتن. مثلا، برخی دوستانم بسیار وسواسی بودند و این موضوع سختی های اسارت را بر آنها چندین برابر می کرد، در همین موضوع داستان طنزی برایشان نوشتم که بسیار هم مورد استقبال دوستان بود، یا داستان دیگری که نامش را «قالیچه سلیمان» گذاشتم و موضوع آن “رزمنده ای بود که مادرش فکر میکرد شهید شده، درحالیکه اسیر دشمن بود. او برای مادرش نامه ای می نویسد. نامه در تلاطم حوادث مختلف قرار می گیرد. همچون «قالیچه سلیمان» باد آن را در آسمان عراق به این سو و آن سو می برد، در نهایت در خاکریز ایران نامه به زمین می افتد و یکی از رزمنده ها آن را می بیند و به آدرس مادر می رساند. زندگی مادر با آن نامه جان تازه ای می گیرد”. تنها نوشته هایی که در اسارات مورد تفتیش قرار نمی گرفت، نامه هایی بود که ما برای خانواده مان می نوشتیم. من شعرهایم را درحاشیه نامه برای خانواده می نوشتم و این برای خانواده ام بسیار خوشحال کننده بود که من درحالیکه در چنگال دشمن اسیر شده ام، ولی طبع لطیفی در من شکل گرفته که می توانم از سر ذوق و به زیبایی شعر بگویم و غبار غم اسارت را هم از خود و هم از سر خانواده ام کم کنم. در حال حاضر آنچه از قلم من در ایام اسارت باقی مانده فقط همین شعر هاست که در نامه ها می نوشتم. بقیه نوشتنی ها را یا عراقی ها نابود می کردند یا خودم نابود می کردم تا به دست آنها نرسد. بعد از اتمام اسارت برای اولین بار در روزنامه کیهان مطلبی در خصوص مشکلات کشاورزی جنوب استان نوشتم که مورد استقبال اهل فن قرارگرفت و مرا تشویق کردند تا نشریه چاپ کنم. درسال 76 مجوز انتشار نشریه رودبار زمین را گرفتم و این نشریه به رقم مورد علاقه من یعنی 23،23 سال منتشر شد و اتفاقا نشریه موفق و جریان سازی در جنوب کرمان بودکه فی الحال به دلیل مشکلات اقتصادی امکان نشر ندارد. در این سال ها کتاب هایی از جمله «لبخند در قفس» و «رنج شیرین» را با موضوع خاطرات دوران اسارت نوشتم و از سال 92 نوشتن کتاب را به طور حرفه ای پیش گرفتم.
چندین کتاب از جمله «اردوگاه اطفال» و «شاید پیش از اذان صبح» را منتشر کردم. در این میان معروف ترین آنها که مورد استقبال جامعه کتاب خوانان قرار گرفت کتاب «آن بیست و سه نفر» بودکه در حال حاضر چاپ هفتاد و چهارم آن با تیراژ2500 نسخه در حال چاپ است».

چهارمین سوال را اسدی ضمن اشاره به جریان ساز شدن نشریه رودبار زمین، در خصوص تاثیر نوشتار بر ایجاد تحولات و جنبش های اجتماعی و بیداری مردم پرسید. پاسخ ایشان چنین بود:«واقعا می توانم بگویم یک جادویی در واژگان نهفته است که هرکسی نمی تواند تاثیر عجیب و غریب این جادو را متوجه شود.گاهی اوقات تغییر یک «و» یا «را» معنای پاراگراف را عوض می کند. به نظر من بخش اعظم آن فطری است، یعنی آدم هایی هستند که آنچه از اعماق وجودشان می نویسند به دل مخاطب می نشیند و انگار تیکه هایی از وجود نویسنده در قالب واژگان به مخاطب عرضه می شود. درجایی از آثارم نوشته ام :«شاهد من برای نوشته هایم چیزی است به نام اشک». سبک نوشتار من احساسی است و من تاثیر احساسات خودم را حین نوشتن کاملا در مخاطبانم هنگام خواندن می بینم؛ چنانکه گاهی مخاطبان می گویند بعضی کتاب هایتان را نمی شود تمام کرد آنقدر که در میان خواندنشان اشک می ریزیم. با وجود این، تکنیک هایی نیز در نحوه ارائه واژگان دارم که تاثیر معنا را در ذهن مخاطب سهل تر و بیشتر می کند وهمواره به آنها پایبندم. من در انتخاب واژگانی که کنار هم می نشینند حتی به مخارج حروف هم دقت می کنم تا تلفظ آنها بر مخاطب سخت نباشد و به شدت معتقدم که نویسنده باید از پرگویی بپرهیزد و کلامش موجز باشد تا موثر واقع شود».
در ادامه ثوبیه میراحمدی از شاعران و نویسندگان مورد علاقه دکتریوسف زاده پرسید که در خلق آثار خود از سبک آنها الهام گرفته اند. ایشان در پاسخ به خاطراتی از زمان اسارت اشاره کردند و گفتند:« در پاسخ به این سوال باید به دوران اسارتم برگردم. در آن دوران هلال احمرایران کتاب هایی را که برای پر کردن اوقات فراغت اسرا مناسب می دانست، از طریق صلیب سرخ ماهانه یا چند ماه یک بار برای ما می فرستاد. در مدت تقریبا صد ماه اسارت، من کتاب های بسیاری خواندم در این میان اما کتاب «بینوایان» اثر «ویکتور هوگو» برایم بسیار جالب بود و چندین مرتبه آن را خواندم و حتی با دوست خودم که الان هم پزشک متخصص هست بسیار در مورد آن صحبت می کردیم. اکنون که گاهی اوقات کتاب صوتی آن بیست و سه نفر را گوش می دهم متوجه تاثیر ادبیات و سبک نگارش ویکتور هوگو در نوشته های خودم می شوم؛ تاثیری ناخودآگاه و نهادینه در ذهنم که در هنگام نوشتن متوجه آن نبودم. اما در میان شعرا دوست شاعرم سعید بیابانکی و همچنین آثار فاضل نظری، علیرضا قزوه، قیصر امین پور، عبدالجبار کاکایی و سیمین بهبهانی را بسیار دوست دارم و آثارشان را می خوانم».
میراحمدی سوال بعدی خود را در مورد یکی از حلقه های اتصال جامعه وکلا و آن بیست و سه نفر پرسید؛ از دکتر یوسف زاده خواست خاطره ای از زمان اسارت مرحوم وکیل جناب محمد صالحی تعریف کند. خاطره روایتی از شهامت بود:«در زمان اسارت عراقی ها ما را کتک می زدند تا در مقابل دوربین خبرنگاران بگوییم دولت ایران ما بچه های کم سن و سال را به زور به جبهه فرستاده است. خبرنگاران که هدفشان نه تنها انعکاس حقایق نبود بلکه امید داشتند بخاطرکم سن وسال بودنمان، جوابی از ما بگیرند که مطابق میل خودشان است و آن را رسانه ها نشر دهند ، به سراغ ما می آمدند.در یکی از مصاحبات سوال خبرنگار از محمد صالحی از این قرار بود “شما با زور و اجبار به جبهه آمده اید؟”در حالیکه خبرنگار از شنیدن جواب “بله ” خوشحال می شد؛ در کمال تعجب محمد صالحی گفت:” بله، ما به زور به جبهه آمده ایم.”برق شادی چشمان خبرنگار را گرفت، که محمد صالحی ادامه داد:”بخاطر سن و سال کم ما ، اجازه حضور در جبهه به ما نمی دادند و ما با زور و اصرار فراوان مجبورشان کردیم تا با جبهه آمدن ما موافقت کنند.”با ادامه این جواب، چنان خشمی سراپای وجود خبرنگار را گرفت که میکروفونش را با تمام فشار به سر آقا محمد صالحی کوبید».

فاطمه اسدی در ادامه مصاحبه ضمن بیان اینکه وکلا قشری از جامعه هستند که قلم از ابزارهای کار حرفه ای آنهاست و همچنین با اشاره به رسالت وکیل در راستای کشف حقیقت و رهنمون حقوقی پرونده ها برای قاضی و اقناع وجدان قاضی همسو با عدالت؛ از دکتر یوسف زاده پیشنهادات و توصیه هایی برای اینکه وکیل بتواند قلمی شیوا و رسا درعین حال قانع کننده و موجز داشته باشد، خواست. ایشان در این خصوص بیان کردند: «وکیل یکی از صفاتی است که خداوند برای خود برگزیده. در این حرفه مهم شما قلم نافذ و بیان شیوای شخص دیگری می شوید که ممکن است به دلیل نداشتن همین مهارت ها حقی از او ضایع گردد. اینکه امروز متهم بتواند چنین شخصی را در محکمه به یاری طلبد تا حق او حتی اگر مرتکب قتل شده است ضایع نگردد یکی از نشانه های ترقی جوامع بشری است. من توصیه میکنم وکلای محترم فیلم «دوازده مرد خشن» را حتما ببینند. یک وکیل زبده با علم و ابزارعملی که در اختیار دارد شاید بتواند حقوقی را برای موکل خود در نظر بگیرد و زوایایی از موضوع را به قاضی بیانگر شود که از دید سایرین پوشیده است و چه بسا اگر وکیل آنها را به بهترین بیان و قلم ارائه ننماید، حقی از موکلش ضایع گردد. شما اگر بتوانید با استدلال قوی زندگی یک نفر را نجات دهید به فرموده خداوند «فکانما احیا الناس جمیعا» می شوید و چه پاداشی بزرگتر از این. لذا شما باید از ابزار قلم خود و از چینش کلمات در کنار هم، چنان ماهرانه بهره ببرید که قاضی مجاب به مطالعه و دقت در لایحه شما گردد و در این صورت است که تاثیر قلم تان را در ذهن قاضی خواهید دید که نتیجه مطلوب برای شما را در پی خواهد داشت.
در پایان فاطمه اسدی آخرین سوال خود را از نویسنده حوزه دفاع مقدس چنین پرسید که، از نظر شما به عنوان یک نویسنده ذهن انسان در چه جایگاهی بالاترین قدرت کارآیی و تمرکز را دارد؟ در زمان تصور و خیال؟درهنگام تکلم؟یا موقع نوشتن؟ ایشان پاسخ دادند:« تجربه شخصی بنده این است که انسان بالاترین استفاده از قدرت ذهن و اندیشه را در مقام نوشتن دارد. هنگام نوشتن ساده ترین متن نیز بخاطر آنکه فرصت تفکر فراهم است من بیشترین دقت را در انتخاب و چینش کلمات دارم تا نوشتار موثر واقع شود؛ اما درحین سخنرانی چنین فرصتی وجود ندارد و هرچند مطالب سخنرانی از قبل تدارک دیده شده باشد اما برای یک سخنرانی خوب بیشتر نیاز است که از مهارت بداهه گویی بهره مند باشیم».
در پایان گفتگوی دلنشین با جناب دکتر یوسف زاده به دلیل ضیق وقت و با سوالات بسیاری که فرصت پرسیدن آنها دست نیافت به اتمام رسید.

تقدیم به وکلای آگاه و مستقل
کاری از کمیسیون روابط عمومی کانون وکلای کرمان